تمرکز (الترکیز)

با زیرکی و جا خوردن، عکسی کادر بسته و از زاویه ای خاص نشانت می دهد که معلوم است از 10 نفر به 20 نفر و نهایتا 30 نفر تجاوز نمی کنند. می پرسی چند نفر بودید: می گوید 180 نفر. می گویی: چند نفر هستید؟ می گوید: 80 نفر. می گویی: بقیه کجا هستند؟ چیزی نمی گوید. و این همه سر و صدا. غافل از اینکه اگر کسی به دستور دین عمل کند، قطعا محدوده اش فراتر از این حرفهاست.

 

مشغول کار و فعالیتند، اصلاً به نام فعال معروفند، آن هم فعالیت به رنگ دینی!. (ثم لا یکون مع ذلک فعالا فی دین الله و عاملا بسیرة رسوله) خیال می کنند که احساس مسئولیت بیشتری نسبت به دیگران دارند؛ ولی معمولاً کارهایشان کیفیت ندارد، کمیت هم. شاید چندان نتیجه ای هم نداشته باشد (در ضرب المثل می گویند: همه کاره ی هیچ کاره).؛ چه اصراری هست که ما اینقدر احساس مسئولیت و احساس وظیفه کنیم؟. نه خانواده از اخلاق و برنامه هایمان راضی هستند که دلشان به چیزی خوش باشد، نه استاد از نظم و تلاشمان دلخوش و نه شاگرد از مطالعه و نظارتمان و نه دوست از رفاقتمان …. همیشه هم سرمان شلوغ است، اصلاً این روزها سرشلوغی مد روز است و کلاس کار، انگار اگر ما نباشیم دنیا به هم می خورد. اسلام به خطر می افتد و … . گاهی همین شلوغ کاریها روی رفتار با دیگران تأثیر نامطلوبی می گذارد و چهره ی همان انسانی را که پیش خودش فعال بود، قبیح و کریه می کند، طوری که فعالیتش را تحت الشعاع قرار می دهد و زحماتش را به باد. آیا فعالیت نباید لااقل متمرکز باشد؟؛ آیا همیشه پرکاری یعنی سر شلوغی و هرزه کاری و درهم کاری و ولنگاری؟. آیا معصومان علیهم السلام هم همین قدر سرشان شلوغ بوده؟. ما را چه شده که آخر هم نه دنیایمان معلوم است نه آخرت؟. مگر هر جا که هرکس گفت باید باشیم؟ مگر از هر غذا باید قدری ناخنک بزنیم؟؛ مگر کار خودمان را خوب انجام داده ایم که کار دیگران را؟….بهتر نیست همان کارهایی را که در اولویت زندگیمان است و به ما سپرده اند با کیفیت و تمرکز بیشتری انجام دهیم. بهتر نیست در کارهای فرهنگی به جای اینکه فعالیتمان را در بوق کنیم، اسلام عملی را به دیگران بشناسانیم. بهتر نیست کمی در کار فرهنگی به رجال و مردان دین هم مراجعه کنیم و انا رجل را نادیده بگیریم. واقعا انسان گاهی افسوس می خورد که این همه دوندگی برای چه؟ اگر برای خدا، پس کچایند مردان خدا؟ کجاست استفاده از آنان؟ کجاست حضور آنان در عرصه ی فرهنگ؟ خود دوختن و پوشیدن و پوشاندن؟! هر کجا که می نگری می بینی همان که مسئول است همه چیز محصور و محدود به اوست و همه به او می خوانند و خودش هم. مجموعه های فرهنگی از بین خودشان کسی را علم می کنند و او را بُلد می کنند و او هم از خودش متشکر می شود. بنرها بالا می رود و دوندگی مد می شود و عکس او می ماند و باز هم خود خواندگی و خود متشکری. آخر هم می پرسی که این همه تلاش چند انسان تولید داشته؟ و اصلا چند نفر هستی؟ با زیرکی و جا خوردن، عکسی کادر بسته و از زاویه ای خاص نشانت می دهد که معلوم است از 10 نفر به 20 نفر و نهایتا 30 نفر تجاوز نمی کنند. می پرسی چند نفر بودید: می گوید 180 نفر. می گویی: چند نفر هستید؟ می گوید: 80 نفر. می گویی: بقیه کجا هستند؟ چیزی نمی گوید. و این همه سر و صدا. غافل از اینکه اگر کسی به دستور دین عمل کند، قطعا محدوده اش فراتر از این حرفهاست. العمل العمل ثم النهایه و النهایه. نتیجه: متمرکز باشیم در دین داری واقعی تا کار فرهنگی پیش برود. .فعال فرهنگی باید عامل به دین باشد و عمل با کیفیت، تمرکز می خواهد.تمرکز در کار و عمل.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.